طنز جبهه
طنز هنر و ادب پایداری
کی خسته است؟دشمن

اکثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی از در اسفندماه انجام می شد.منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد.و با صدای بلند گفت :کی خسته است؟گفتیم دشمن.

صدا زد :کی ناراضیه؟بلند گفتیم دشمن

دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ما هم با صدای بلند گفتیم دشمن

بعدش فرماندمون گفت : خدا خیرتون بده حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده!!! 

نویسنده:قاسم اللهیاری     فرزند شهید حسن اللهیاری

طنز

کلمات کلیدی:طنز+طنز جبهه - شوخ طبعی های جبهه - شهید- شهدا- رزمندگان-لبخند - دفاع مقدس -هنر و ادب پایداری - بسیجی-خنده های پشت خاکریز - لبخند -دفاع مقدس -هنر و ادب پایداری 


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 01:01 تاریخ 05 خرداد 1389
[نظرات 20]

ای وای ننه

آنقدر از بدنم خون رفته بود که به سختی می توانستم به خودم حرکتی بدهم. تیر وترکش و هم مثل زنبور ویزویز کنان از بغل و بالای سرم می گذشت. هر چند لحظه آسمان شبزده با نور منورها روشن می شد. دور و بریهام همه شهید شده بودند جز من.خلاصه کلام جز من جانداری در اطراف نبود.

تا این که منوری روشن شد و من شبح دو نفر را  دیدم که برانکارد به دست میان به دنبال مجروح می گردند. با آخرین رمق شروع کردم به یا حسین و یا مهدی کردن. آن دو متوجه من شدند. رسیدند بالای سرم.

- اولی خم شد و گفت:«حالت چطوره برادر؟»

- سعی کردم دردم را بروز ندهم و گفتم:«خوبم، الحمدلله»

- رو کرد به دومی و گفت:« خوب مثل این که این بنده خدا زیاد چیزیش نشده . برویم سراغ کس دیگر

جا خوردم. اول فکر کردم که می خواند بهم روحیه بدهندو بعد با برانکارد ببرندم عقب.اما حالا می دیدم که بی خبال من شده اند و می خواهند بروند. زدم به کولی بازی:«ای وای ننه مردم!کمکم کنید دارم می سوزم! یا امام حسین به فریادم برس!» و حسابی مایه گذاشتم.

آن دو سریع برگشتند و مرا انداختند رو برانکارد. برای این که خدای نکرده از تصمیم شان صرف نظر نکنند به داد و هوارم ادامه دادم.من هم خنده ام گرفته بود که کم مانده بود با یک تعارف شاه عبدالعظیمی از دست بروم!

کتاب رفاقت به سبک تانک

 


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 19:49 تاریخ 14 اردیبهشت 1389
[نظرات 6]

راه های رسیدن به خدا(طنز)

((راه های رسیدن به خدا))

شهدا چطوری به خدا می رسیدند !!؟؟

راه های رسیدن به خدا

کلمات کلیدی:طنز جبهه - شوخ طبعی های جبهه - شهید- شهدا- رزمندگان-لبخند - دفاع مقدس -هنر و ادب پایداری - بسیجی-خنده های پشت خاکریز - لبخند -دفاع مقدس -هنر و ادب پایداری 


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 16:12 تاریخ 30 مهر 1388
[نظرات 83]

موتور سواری

      خنده

فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده ))

پسر بچه بلند شد . خواست بگوید موتور سواری بلد نیستم ،ولی فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود که نتوانست . دوید سمت موتور ،موتور را توی دست گرفت و شروع کرد به دویدن. صدای خنده همه رزمنده ها بلند شد.   

  مهدی قزلی


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 23:54 تاریخ 22 مهر 1388
[نظرات 11]

کاریکاتور !حاجی نخود بریز

حاجی چندتا نخود بریز

کاریکاتور

کاریکاتور:طاهری-قزوین


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 18:01 تاریخ 09 مهر 1388
[نظرات 12]

اخوی شفاعت یادت نره

 غواص شهید

مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من را می کشند بیرون و کلی تر و خشکم می کنند و بعد می فهمند که با همه زرنگی کلاه سرشان رفته است. کلاه سرشان این بود که در یک نقطه ای از سد بنا کردم الکی زیر آب رفتن. بالا آمدن. دستم را به علامت کمک بالا بردن. و خلاصه نقش بازی کردن. نخیر هیچکس گوشش بدهکار نیست. جز یکی دو نفر که نزدیکم بودند. آنها هم مرا که با این وضع دیدند، شروع کردند دست تکان دادن: خداحافظ! اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!

  


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 19:36 تاریخ 17 شهریور 1388
[نظرات 22]

1 2 3 
درباره من
مردان بزرگِ آرزوهای کودکی ما، مردمانی بودند از همین کوچه و محله‌ها و از جنس همین مردم. آمدند تا هرچند کوتاه برای مدتی شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند. آمدند و آن‌قدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بوند، اینان مرگ را به سخره گرفتند...(عزیزان رزمنده و یا کسانی که با رزمنده ها و راویا در ارتباط هستند و خوانندگان محترم وبلاگ اگر خاطره طنز دفاع مقدسی دارید تو قسمت نظرات برام بنویسید تا به اسم خودتون تو وبلاگ قرار بدهم تا دوستان هم استفاده کنند.یازهرا.س.
موضوع بندی مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندهای دوستانه
سایت برتر
نشانه
خوراک خوان