طنز جبهه
طنز هنر و ادب پایداری
پلنگ صورتی

شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .

نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ

پلنگ صورتی!)

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته

حاج حسین یکتا

 پلنگ صورتی

 کلمات کلیدی:طنز جبهه - شوخ طبعی های جبهه -خنده بازار -  شهید- شهدا- رزمندگان - پلنگ صورتی -  بسیجی-خنده های پشت خاکریز 


نویسنده قاسم اللهیاری ساعت 20:20 تاریخ 10 اردیبهشت 1388
[نظرات 36]

درباره من
مردان بزرگِ آرزوهای کودکی ما، مردمانی بودند از همین کوچه و محله‌ها و از جنس همین مردم. آمدند تا هرچند کوتاه برای مدتی شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند. آمدند و آن‌قدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بوند، اینان مرگ را به سخره گرفتند...(عزیزان رزمنده و یا کسانی که با رزمنده ها و راویا در ارتباط هستند و خوانندگان محترم وبلاگ اگر خاطره طنز دفاع مقدسی دارید تو قسمت نظرات برام بنویسید تا به اسم خودتون تو وبلاگ قرار بدهم تا دوستان هم استفاده کنند.یازهرا.س.
موضوع بندی مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندهای دوستانه
سایت برتر
نشانه
خوراک خوان